Sat 17 Mar 2012
:: حکایت همچنان باقی ست ::
امسال با کتاب های زیر در نمایشگاه خواهم بود :
۱ - چ دوم (کوچه های پرواز) - غرفه انتشارات فصل پنجم
۲ - چ دوم (السلام و علیک یا باران) - غرفه انتشارات آرام دل
۳ - پرسه / شب گریه های مولانا - غرفه انتشارات سوره مهر (امیدوارم برسند)
در کنار دوستانیم انشاالله .
-----------------------------------------------------------------------------------------------
پیش نویس جدید و لازم
- کامنت خصوصی فی نفسه چیز بدی نیست ، به هر حال همه ی حرف ها را عمومی نباید زد
ولی آداب کامنت خصوصی را هم باید رعایت کرد ، ما که هیچوقت دلمان از کامنت خصوصی دوستان
نمی گیرد ولی از افرادی که جرات اعلام نام خود را ندارند و از عباراتی چون سه نقطه ، پنج نقطه
سه تا فوت کن ، خط تیره طولانی و کوتاه و تمثال هایی از این دست به جای نام خود استفاده می کنند
و بعضا محبت یا تنفر خود را در قالب عباراتی نشان می دهند اعلام می کنم تا زمانی
که جرات ابراز نام خود را ندارید سخن شما هر چه که باشد چرند تلقی خواهد شد .
اولین شرط در ارتباط انسان ها شناخت است .امشب حدود یکصد کامنت این شکلی را پاک کردم .
عیدتان مبارک .
------------------------------------------------------------------------------------------------------
چه کوتاه است شب های وصال دلبران یا رب !
خدا از عمر ما بر عمر این شب ها بیفزاید (یوسف قزوینی)
پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاک نویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس
۱ - این پست آخر این وبلاگ است . اما این وبلاگ برای همیشه با این یک پست برقرار است . وبلاگ نویسی زمانی خوب بود اما در این چند وقت اینقدر بدی دیدم که ترجیح دادم نباشم .
۲ - سال نود سال خوبی نبود . غم زیاد داشت . تنهایی زیاد داشت . اما نود و یک سال دیگری ست .
۳ - آدم ناگزیر از انتخاب است . آدم هایی که در تردید انتخاب می مانند غمگین تر از کسانی هستند که اشتباه انتخاب می کنند (گالیله)
۴ - در شماره ی اخیر مجله " اتفاق نو" اتفاقی افتاده که مسعود آرمان عزیز باخبرم کرد داستان این است که ترانه ای از من من با نام "حق بده" سهوا به اسم حسین غلامی خواه و ترانه ای با نام "اونور فاصله" که ترانه سرایش را نمی شناسم به اسم من چاپ شده قطعا دوستان در نشریه در شماره ی بعدی اصلاحیه می زنند . فقط این را نوشتم برای دوستانی که منتظر اتفاق های سوژه ای اند . همین .
۵ - درست است که این وبلاگ تعطیل است اما کامنت هاتان را می خوانم و جوابی باشد می فرستم .
و برای پست آخر ترانه ای که به زودی می شنویدش .
شرط بستم که عاشقت باشم
عاشقی ابتدای باختنه
خوب حق دل منو دادی
سوختن سرنوشت ساختنه
حق بده شک کنم به این روزا
به صدایی که تازگی داره
میدونم حال خوب این شبهات
به یکی دیگه بستگی داره
واسه ی من که سر به زیر ترم
زندگی حق نداره سخت بشه
تا زمانی که بوی عطر میدی
من خیالم بعیده تخت بشه
را می اُفتم دوباره پشت سرت
این خیابونا بوی خون میدن
جون میدم وقتی می بینم امشب
همه دارن واسه تو جون میدن
شک ندارم یکی میون ماست
که برات از منم عزیز تره
من و تنها میزاری و میری
نگرانی که اون یه وقت نره
من از این عطر تند مردونه
به کجا باید اعتراض کنم ؟
حق بده بعضی وقتا مجبورم
کیفتو بی اجازه باز کنم
